خواجه نصير الدين الطوسي

178

آغاز و انجام ( فارسي )

كه قائل به تناسخ بوده‌اند قول آنان را به همين معنى تناسخ حق حمل كرده است چنان كه در آخر فصل اول باب هشتم كتاب نفس فرموده است : و ظنى أن ما هو منقول عن اساطين الحكمة كافلاطن و من قبله من أعاظم الفلاسفة مثل سقراط و فيثاغورس و اغاثاذيمون و انباذقلس من اصرارهم على مذهب التناسخ لم يكن معناه الا الذى ورد فى الشريعة بحسب النشأة الآخرة . و كذا ما نقل عن المعلم الاول من رجوعه من انكار التناسخ الى رأى استاذه افلاطن كان فى هذا المعنى من انبعاث النفوس الانسانية الردية الناقصة فى العلم و العمل أو في العلم فقط الى صور تناسب نفوسها ، الى آخر ما أفاد قدس سره الشريف 1 . ورود در بيان عبارات اسفار و تحقيق و تنقيب در مطالب آنها را فرصت ديگر بايد و حدس راقم اين است كه انتساب تناسخ باطل به فرقه‌اى دور از صواب مىنمايد و فرقه‌اى به نام تناسخيه كه در كتب ملل و نحل آمده است از همان نحو نظر فارابى در تكامل برزخى نفوس كه يك نحو تعلق بدون نفس و بدن باشد پيش آمده است و به عبارت روشن‌تر اين كه دانشمندانى در دخالت ماده براى تكامل نفوس ناقصهء انسانى پس از خروج از ابدان عنصريشان ، چنان فرضهايى شبيه فرض و تصوير فارابى را عنوان كرده‌اند و ديگران به سر گفتارشان نرسيده‌اند كه نظر آنان در تكامل برزخى نفوس و دخالت دادن ماده به نحوى از انحاء بدون اين كه نفس و بدن ثانوى صورت گيرد ، مىباشد . و سپس آن را دامن زده‌اند به تناسخ و تماسخ و تفاسخ و تراسخ تقسيم كرده‌اند كه نسخ در انسان است ، و مسخ در حيوان ، و فسخ در نبات ، و رسخ در جماد . و آنگاه در ابطال آن براهين و حجج اقامه ( 1 ) - ( ج 4 اسفار ص 97 - 98 ط 1 ) .